بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

113

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و دهاقين و كاركنان بتخصيص طريق مجاملت و حسن معاملت برزد « 1 » ، كه حرمت اين جهانى با تبعهء بدنامى چيزى نيرزد ، و همگنان را بحسن رعايت و مزيد عنايت خويش مستظهر ( دارد و بر زراعت « 2 » ) و عمارت و امتثال حكم خود متوفر ، و هركه از ( اعمال اثر تخير « 3 » ) در خدمت فرا نمايد و در عمارت و آبادانى بيفزايد و او را « 4 » بزيادت شفقت و تربيت و اهتمام و تقويت خويش مخصوص گرداند ، و استعطاف اصناف الطاف ما دربارهء او واجب « 5 » داند ، تا كسوت ايام آن كس بطراز اعزاز مطرز كنيم ، و او را بمزيد انعام و اكرام از ابناء جنس مميز گردانيم « 6 » ، انا كذلك نجزى المحسنين ، تا هم آن كس بمشاهدهء اثر سعى نجيح خويش بزيادت حرص ( بر جمله اغراض منتهج « 7 » ) باشد و هم استهناض « 8 » رغبت ديگران در ضمن آن مندرج ، و آنكه شرايط عمارت و زراعت وجد و جهد فرو گذارد و بدبختى او را بر اهمال و اغفال دارد و در وقوع خرابى و خلل باعذار و علل تمسك سازد « 9 » آنچه شمس الدين از تهذيب و تأديب او بخويشتن تواند بطريقى كه داند بتقديم رساند ، و اگر بملامت و تنبيه از ضلالت و تقصير « 10 » منزجر نشود و ينابيع بصيرت و هدايت او منفجر « 11 » نگردد ( بديوان اعلى « 12 » ) اعلاه الله باز نمايد ، و بر رأى ما نور « 13 » الله عرضه دارد ، تا اثرى از تدارك آن تقصير بتعريك آن مقصر فرا نماييم ، ( و ديگرى را كه بر خلاف او رود و رسم تقصير متروك و منهج توفير مسلوك دارد نصب فرماييم « 14 » ) ، و اگر در استعمار اعمال « 15 » ولايت و استثمار اغراس كفايت باستنماء « 16 » راى ما ماسه « 17 » باشد تقديم استطلاع واجب دارد ، تا مثال اعلى ( اعلاه الله بىدرنگى « 18 » ) بر مقتضى راى انور نفاذ يابد ، و حجاب تردد از پيش‌رويّت او برخيزد . بايد كه فلان دام تمكينه بر قضيت غايت « 19 » كفايت معهود غايت مجهود

--> ( 1 ) ورزد . ( 2 ) گرداند و بزراعت . ( 3 ) اعمال ( ظ ، عمال ) اثرى خير . ( 4 ) او را . ( 5 ) واجب‌تر . ( 6 ) كنيم . ( 7 ) مبتهج . ( 8 ) استنهاض . ( 9 ) كند . ( 10 ) ضا . و تمويه . ( 11 ) مفتخر . ( 12 ) ديوان اعلى را . ( 13 ) نوره . ( 14 ) سا . ( 15 ) اعمار . ( 16 ) ظ ، باستيمار ( بمعنى مشورت ) . ( 17 ) حاجتى - ظ ، حاجتى ماسه ( يعنى حاجتى مهم ) . ( 18 ) بىدرنك . ( 19 ) سا .